موانع حمل یکسره کالا از بندر امام رفع شود/ روند حمل کالاهای وارداتی و صادراتی از خوزستان تسریع می شود/ فرآیندهای کاذب و دست و‌پاگیر در حوزه های مدیریتی و قانونی باید شناسایی و رفع شود بزرگترین بنادر آفریقای جنوبی را بشناسید کارنامه درخشان سازمان بنادر در پایداری تجارت دریایی کشور و مدیریت تحریم/ تأکید بر مکانیزه‌سازی و ارتقای خدمات به ذینفعان/ برون‌سپاری خدمات دریایی با دقت و قوت پیگیری می‌شود استفاده از پهبادها برای مانتیور امنیت بندر آنتروپ نجات خلبان هواپیمای تفریحی توسط تیم جستجو و نجات دریایی بندر نوشهر حمل یکسره بیش از ۸ هزار تن کالای اساسی از بندر چابهار ورود کالای ملوانی به بندر خرمشهر ارتقاء ایمنی بنادر صیادی با تعامل سازمان بنادر و سازمان شیلات/ به‌روزرسانی جرایم قانون حفاظت از دریاها و رودخانه های قابل کشتیرانی در برابر آلودگی نفتی ظرفیت بنادر بازرگانی کشور 260 میلیون تن است/ بنادر ایران می‌تواند هاب‌ ترانشیپی منطقه شود رتبه بیست و ششم کشور در صید و صیادی جهان/ تحقق بومی‌سازی دانش پرورش ماهی در قفس
ردّ پای دریا در آثار فیلم‌سازان شاخص ایران
ترجمه: امیر صدری| روزنامه‌نگار و پزشک |
هفت نقش دریا
اشاره   شمالمان دریا‌ست و جنوبمان دریا. از این دریا تا آن دریا هرچه هست، ایران است و خاک ایران از دیرباز با این دو دریای شمالی و جنوبی پیوند خورده است. روزگاری بود که خاکمان از غرب هم به دریا می‌رسید و در شرق هم تا کرانه‌ی رود سند می‌رفت. حالا خاکمان آب رفته اما دریاهای شمال و جنوبمان هستند و تا انتها با ایران خواهند ماند.
در تاریخ ایران، همیشه این دریاهای شمالی و جنوبی بسیار مهم بوده‌اند و بخشی از تاریخ، هویت، فرهنگ، اقتصاد و سیاست ما شده‌اند. دریا از اصلی‌ترین جاذبه‌های توریستی کشور ما در شمال و جنوب است و همیشه سیل مسافران را به سمت خود می‌کشاند. به برکت همین دریاهاست که ماهی و سایر غذاهای دریایی، بخش مهمی از سفره‌ی روزانه بسیاری از ما را تشکیل می‌دهد. بسیاری از ما مشغول کسب‌وکارهایی هستیم که به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم به دریاها و اقیانوس‌ها ربط دارد و به‌جز این، بسیاری از مایحتاج روزانه‌ همه ما به‌واسطه همین آب‌های بین‌المللی تامین می‌شود.
طبیعی است که این دریاها که حتی برای کویرنشینان هم محل رزق و روزی بوده‌اند، در تاریخ مکتوب و تصویری ایران هم حضوری ملموس داشته باشند، و این حضور در صنعت سینمای ایران هم ملموس است، و اگرچه شاید تعداد فیلم‌های دریایی ـــ یعنی فیلم‌هایی که داستان آن‌ها روی آب یا در کنار دریا می‌گذرد ـــ  در سینمای ایران کم باشد اما در بسیاری از فیلم‌های مطرح سینمای ایران، دریاهای شمال و جنوب، حضوری اصلی (و نه فرعی) و نقش‌هایی تمثیلی یا ساختاری برعهده دارند.
برخی سینماگران ایرانی در این میان در آثار خود بیشتر از عنصر دریا استفاده کرده‌اند و حضور دریا در برخی آثار آنان بسیار مشهود و تاثیرگذار  بوده و در واقع نگاه هنری به دریا، یک مولفه‌ی مهم در آثار آنان است. این نوشتار به این گروه از سینماگران  ایرانی می‌پردازد.

۱ـ  بهرام بیضایی

بهرام بیضایی، زاده‌ی کاشان است، در دل کویر، اما دلبسته‌ی دریای شمالی است و دریای خزر در بسیاری از آثار مکتوب و سینمایی او ملموس است. در فیلم‌های بهرام بیضایی، دو فیلم «چریکه تارا» و «غریبه و مه»، فضایی مشابه دارند و در هر دوی آن‌ها، دریا هم عنصری داستانی و ساختاری و هم نقشی

تمثیلی دارد.

 

غریبه و مه: اهالی یک آبادی پرت‌افتاده در کنار دریا، قایقی می‌بینند که به سوی ساحل می‌آید. قایق را از آب می‌گیرند و در آن غریبه‌ای خسته و زخمی می‌یابند که نامش «آیت» (خسرو شجاع‌زاده) است و نمی‌داند چه بر سرش آمده. فقط به یاد می‌آورد کسانی بر سرش ریخته‌اند و او توانسته بگریزد. آیت در آبادی می‌ماند و می‌کوشد خود را بشناسد و بداند که از کجا آمده است، اما همواره نگران است که مبادا افراد ناشناس که زخمی‌اش کرده‌اند، او را پیدا کنند. زنی به نام «رعنا» (پروانه معصومی) که دریا شوهرِ ماهیگیرش را به کام مرگ کشیده و پس نداده‌، دورادور کنجکاو احوال آیت است. او داسی خونین در قایق آیت می‌یابد که علامت عجیبی بر آن نقش بسته؛ و به همین سبب اهالی، آیت را به محاکمه می‌کشند، اما درنهایت آیت و رعنا ازدواج می‌کنند. هم‌زمان با جشن عروسی، گرگی به آبادی می‌زند و شامگاهان دو ناشناس راهِ آیت را می‌گیرند و از او می‌خواهند که همراهشان برود. آیت نمی‌پذیرد و چندی بعد با ناشناسی می‌جنگد که سراغ رعنا را می‌گیرد تا با خود ببرد. آیت او را می‌کشد...

 

چریکه تارا: بیوه‌زنی به نام «تارا» (سوسن تسلیمی) همراه دو کودک کم‌سن و سالش از ییلاق به کومه‌اش بازمی‌گردد. در راه می‌شنود که پدربزرگش مرده، و در جاده‌ی جنگلی به مردی غریب (منوچهر فرید) برخورد می‌کند که جامه‌ای تاریخی پوشیده و شتابان می‌گذرد. تارا میان میراث پدربزرگ شمشیری می‌یابد که نمی‌داند با آن چه کند. تارا می‌کوشد شمشیر را به جای داس درو به کار گیرد، اما شمشیر به این کارها نمی‌آید؛ پس آن را به رودخانه می‌اندازد. تارا دوباره مرد تاریخی را ـــ که سرداری از تبار جنگجویان منقرض‌شده است ـــ می‌بیند که از آن‌ها جز شمشیر پدربزرگ هیچ نشانی نمانده است. مرد تاریخی ناپدید می‌شود و تارا در موقع جزر دریا شمشیر را می‌یابد و آن را به مرد تاریخی می‌دهد، اما او که عاشق تارا شده است قادر نیست به دنیای خود بازگردد...

تعابیر و برداشت‌های فراوانی از دریا در این دو فیلم شده است. برای مثال، این‌گونه مطرح شده که دریا رمز «وجود» است؛ وجود مطلق. شاید هم دریا در این فیلم‌ها نمود ناخودآگاه، ناشناختگی و شاید هم مرگ باشد و دهکده‌ی در دل طبیعت، نمودار زندگی. از سویی دیگر و شاید متناقض با تعبیر بالا، دریا در این فیلم‌ها شاید تمثیلی از کلیت زندگی باشد. برای آیت این گونه است که شروع و پایان از دریاست: «نمی‌دانی آن‌جایی که از آن آمده‌ای دقیقا کجاست و قرار است در نهایت به کجا بروی. تنها لختی که این‌جا هستی را زندگی می‌نامی، ولی این قبل و بعد تو را رها نخواهند کرد و سرنوشتت‌ را رقم

خواهند زد.»

دریا همچنین در هر دو فیلم یک علامت سؤال بزرگ است؛ یک خطر حیّ و حاضر. در بسیاری لحظات به‌ظاهر غایب، اما در عمل همیشه حاضر و همیشه ترسناک.

جدا از این دو فیلم، در «باشو غریبه کوچکِ» بهرام بیضایی هم دریا حاضر است، اما حضوری پنهان دارد. درواقع پسرکی جنوبی از سواحل جنوبی کشور به سواحل شمالی رانده و آن‌جا پذیرفته می‌شود. اگرچه دریا در این فیلم تقریبا حضور ندارد اما جغرافیایی را شکل می‌دهد که برای ایرانیان بسیار آشناست.

در فیلم «مسافرانِ» بیضایی هم مجددا دریا حضوری کمرنگ دارد، اما همان حضور کمرنگش نمادین و استعاری است، کما این‌که اولین نمای «مسافران»، دریاست. نمای بعد، آسمان در دریا و کمی بعد، انعکاس درختان در دریا و سرانجام اتومبیل در آینه؛ اتومبیلی که سرنشینان را به دل طبیعت می‌‌برد... درواقع دریا به نوعی در این فیلم حالت تقدیر یا پیشگویی دارد.

فیلم «گفت‌وگو با بادِ» بهرام بیضایی، تنها فیلم او است که در کنار دریای جنوب و در خلیج فارس (جزیره‌ی کیش) می‌گذرد و البته این به دلیل ضرورت‌بخشی به ‌چندگانه‌ی ساخته‌شده در جزیره کیش با نام «قصه‌های کیش» بود که بعدها از این پروژه منفک شد. داستان این فیلم کوتاه، داستان زنی با لهجه‌ی فارسی و با جامه‌های محلّی است که در خیابانی از جزیره‌ی کیشِ مدرن در برابر مردی که در حال شمارش پول است ظاهر می‌شود و او را به یادِ گذشته‌ای گنگ و دور می‌اندازد؛ آن‌گاه که زندگانی در جزیره صورتِ دیگری داشت. مرد هر بار چیزی به یاد نمی‌آورد و به کار روزمره‌ی خود می‌شتابد. در پایان فیلم، مرد چیزی از گذشته‌ها به یاد نیاورده و همچنان پول می‌شمارد و این بار در بوتیک. زن روانه می‌شود و در بندرگاه تا انتهای اسکله می‌رود و به آب می‌رسد...

مژده شمسایی (بازیگر «گفت‌وگو در باد» و همسر بهرام بیضایی) در گفت‌و‌گویی که سال‌ها پیش به دلتنگی بیضایی برای کشورش اشاره می‌کند، به این علاقه‌ی او هم گریزی می‌زند تا به نوعی آشکار شود که کشش فیلم‌ساز به دریای خزر، درواقع ناشی از دلبستگی ذاتی او به اتمسفر غریب سواحل این دریاست: «... بهرام بیضایی دلبسته‌ی‌ اشیا نیست، اما دلبسته‌ی آب و خاک چرا. شاید به این دلیل که وقایع زندگی ناچارش کرده چندین و چندبار از تعلقاتش، و هرچه داشته جدا شود و زندگی را از صفر شروع کند. می‌دانم دلش برای دریای خزر تنگ است و صدای امواجش. دلتنگِ درختی است که با آغاز سال نو، یکپارچه گل می‌شد و پنجره‌ی خانه را با گل‌های خوشه‌ای زرد، پُر می‌کرد. می‌دانم که دلش برای باغچه‌‌ی دفترش تنگ است و کتاب‌هایش. دلبسته‌ ایران است و دلش برای وجب به وجبِ آن آب و خاک می‌تپد...»

 

۲ ـ  امیر نادری

امیر نادری هم مثل بهرام بیضایی حالا یک مهاجر است؛ مهاجری دور از وطن که در گفت‌وگوهایش بارها تاکید کرده که دلش برای آب‌های شفاف خلیج فارس تنگ شده است. برخلاف بهرام بیضایی، امیر نادری متولد شهری ساحلی (بندر آبادان) است. او که برخلاف بسیاری از سینماگران ایرانی تحصیلات عالی ندارد، عکاسی را در کنار دریا آغاز و در سفر تجربه کرد. نادری در برخی فیلم‌هایش، بازآفرینی‌های فوق‌العاده‌ای از محیط‌های خاص دریایی

ایران دارد.

«ساز دهنی» اولین فیلم مطرح امیر نادری، فیلمی دریامحور است. در این فیلم همه‌ی زندگی کاراکترها و به‌خصوص شخصیت اصلی (امیرو) با دریا گره خورده است و در نهایت هم با دریا پایان می‌یابد. در انتهای فیلم می‌بینیم که امیرو، ساز دهنی را که موجب خفت و تحقیرش بوده برمی‌دارد و از کوچه‌ها و راه‌هایی که در طول فیلم گذشته و به «عبدلو» سواری داده، گذر می‌کند و در نهایت به طرف دریا می‌رود؛ دریایی که امیر نادری در طول فیلم، به آن اشاره‌ی بسیار دارد و امیرو قبل از بازی کولی‌دادن، خود را در آن می‌شوید. گویا دریا قدرت تصمیم‌گیری بهتری به امیرو داده و در نهایت به دریا می‌زند و با تمام قدرت، ساز دهنی را به دورترین جای ممکن در آب می‌اندازد و

از ته دل می‌خندد...

امیر نادری در «تنگسیر» هم روایتی در کنار دریا را سینمایی کرد. ‏«تنگسیر» سهم دیگر ساحل‌نشینان خلیج‌فارس، یعنی اهالی‏ تنگستان در بوشهر است. خود نادری در مصاحبه‌ای گفته است: «من تنگسیر را ساختم به‌دلیل این‌که کودکی‌ام در بوشهر گذشت و وقتی پدرم کوچک بود، «زارمحمد» را با تفنگ در کوچه دیده بود.» قصه‌ی «تنگسیر» که اقتباسی از داستانی به همین نام از صادق چوبک (نویسنده‌ی بزرگ معاصر و متولد بندر بوشهر) است، در اواخر دوره ‏قاجار رخ می‌دهد. زائرمحمد برای دفاع از حقش برمی‌خیزد و مردم محلی به دنبال او با تفنگچی‌های ‏حکومتی درمی‌افتند و به او لقب «شیرمحمد» می‌دهند. «تنگسیر» که بهروز وثوقی بازیگر نقش اصلی آن است، ‏از آثار مهمی است که تصویری بومی و بی‌نظیر از مردم بندر بوشهر را در سینما نمایش می‌دهد.‏

امیر نادری قصه‌ی کودکان جنوب را که زندگی‌شان در جوار آب می‌گذرد، یک‌بار دیگر در ‌سال ١٣٦٣، با فیلم «دونده» به سینما آورد، با تصویری از ‏‏«امیرو» که در لنجی به‌گل‌نشسته زندگی می‌کند و خیالِ رفتن به آن سوی دریا دارد. امیروی دونده، ‏آشغال‌ها را می‌کاود، بطری می‌فروشد، کفش واکس می‌زند، یخ می‌فروشد، می‌رود دنبال فراگیریِ الفبا تا بیشتر بداند و ‏پافشاری می‌کند که نبازد. در «دونده»، هم خروش موج‌های خلیج فارس را می‌شود دید و هم خروش امیرو را در گرمای ‏شعله‌ی لوله‌های گاز که مسابقه‌ی دو را می‌برد و آخر به سنت مردم ساحل‌نشین جنوب، روی بشکه‌ای به‌شادی دَم می‌گیرد. دریا در بسیاری از لحظات فیلم در پس‌زمینه حاضر است و حضور خود بر زندگی روزمره مردم را به رخ می‌کشد.

«آب، باد، خاکِ» امیر نادری که آخرين فیلم ساخته‌شده‌ی او در ایران است، درخصوص دریا نیست و دریا در آن وجود ندارد، اما نبودنش دقیقا کلید فیلم است. این فیلم به صورتی استعاری درباره‌ی نبودن آب است. داستان فیلم چنین است: نوجوانی در پی یافتن پدر، مادر و اقوامش به زادگاه خود که بیابانی خشک و بی‌آب و علف است، باز می‌گردد. او موقعی می‌رسد که مردم دسته‌دسته از باد و خاک و بی‌آبی می‌گریزند. پدر و مادر نوجوان نیز خانه و کاشانه را رها کرده، گریخته‌اند. پسرک موقعی که از یافتن پدر و مادر خود و کوچ بی‌پایان اهالی زادگاهش خسته شده، کلنگ به دست می‌گیرد و زمین را می‌کند، آن‌قدر که دریایی از آب فوران می‌کند...

هرچند امیر نادری متولد شهری ساحلی و همجوار دریا است، اما در بیانی استعاری خود را دریایی در دل کویر می‌داند و جالب است که فیلم با فوران آب که به مانند دریاشدن کویر است، پایان می‌یابد.

 

۳ ـ  ناصر تقوایی

ناصر تقوایی، همشهری امیر نادری است، زاده‌ی آبادان و طبیعی است که دلبسته‌  دریای مهارنشدنی جنوب باشد. دریا در شکل‌گیری شخصیت او نقش داشته، چنان که خود گفته است: «در تابستان سال 1320 خورشیدی، در گرمای جنگ جهانگیر دوم، در قلب جنگلی از نخل‌های ستبر سبز، در یک روستای عرب‌نشین زاده شدم. در کودکی سیاح حرفه‌ای بودم و همراه پدر به دوردست‌ترین بندرهای دریای جنوب سفر کردم و هر کلاس ابتدایی را در شهری و ده‌کوره‌ای خواندم و هفت سال بعد که به زادگاه خودم برگشتم، در عالم خیال یک سندباد نوجوان بودم. در مدرسه به ادبیات علاقه داشتم، اما ریاضی خواندم. در جوانی داستان کوتاه می‌نوشتم و فریفته‌ی شیوه‌های نو بودم، اما باز نمی‌دانم چه شد که از سینما سر درآوردم.»

تقواییِ گزیده‌کار که تنها هفت فیلم سینمایی ساخته، یکی از ستایش‌شده‌ترین فیلم‌سازان ایرانی است که هم دستی در نوشتن دارد و هم مستندهایش در سطح جهانی ستایش شده است. ناصر تقوایی که فیلم‌های مستند بسیاری از آداب و رسوم و مراسم مردم نقاط مختلف ایران، به‌خصوص جنوب ساخته است، مستند «اربعین» را در سال 1349 کارگردانی کرد. این فیلم کوتاه به اعتقاد بسیاری از منتقدان، «سرشار از تصاویر ناب از یک مراسم اربعین در مسجد دهدشتی‌های بوشهر است.» فیلم با تصاویری از تدارک یک مراسم عزاداری امام حسین(ع) در بندر بوشهر آغاز می‌شود و پس از آن است که تصاویری از دریا و خورشید، همراه با صدای سنج و دمام درهم می‌آمیزد. درواقع دریا در این فیلم، در پس‌زمینه‌ای نمادین حضور دارد و فضایی روحانی و ملکوتی را شکل می‌دهد که همراه ریتم فیلم است.

«باد جن»،‌ دیگر مستند تقوایی هم با تصاویری‌ مه‌آلود از دریا و امواج خروشان‌، که‌ بر صخره‌ و ساحل می‌کوبند، آغاز می‌شود که‌ تاکیدی‌ است‌ بر این‌ واقعیت‌ که‌ دریا، از دیرهنگام‌، بیش‌ از هر امکان‌ دیگری‌، ارتباط‌ ساحل‌نشینان‌ را با مردم‌ آن‌سوی آب،‌ از خلیج‌‌نشین‌های‌ عربی گرفته‌ تا آفریقا و زنگبار و هندوستان‌ و جز این‌ها برقرار می‌کرده‌ است‌. این‌ ارتباط‌ از همان زمان‌ که‌ ترسِ انسانِ بدوی‌ از دریا ریخت‌ و او تخته‌‌پاره‌ای‌ بر آب‌ انداخت‌ و سوار بر آن، میل‌ دیدن‌ دوردست‌ها را در سر پروراند، آغاز شد. در «باد جن»، دریا حضوری استعاری و معماگونه دارد.

در فیلم «نفرین» هم دریا حضور دارد. در آغاز فیلم کارگر جوان فیلم (بهروز وثوقی) در بدو ورودش به اتاقی که برای اسکانش در نظر گرفته شده، از پشت میله‌های پنجره به دریا و عبور آرام یک کشتی بر پهنه‌ی آب چشم می‌دوزد. 

در «رهایی» هم داستان فیلم در دریا پایان می‌یابد. در این فیلم، فیلم‌ساز و فیلم‌بردار برای ارائه تصویری متضاد، قرمزیِ ماهی را در بستر رنگ‌های سرد و مات آبی دریا، آبی درِ خانه‌ها و خاکستریِ دیوارهای خانه‌ها قرار داده‌اند. این رویکرد تصویری در پایان فیلم تشدید می‌شود. در سکانس پایانی که در غروب خورشید حادث می‌شود، سرخی آفتاب بر دریای بندر گناوه نیز تاثیر گذاشته است. برخلاف ابتدای فیلم که دریا در رنگ سبزی سرد به تصویر کشیده شده بود، دریا را در گرمای سرخ‌رنگ می‌بینیم که به یک هارمونی با رنگ سرخ ماهی در آمده است.

دریایی‌ترین فیلم ناصر تقوایی، «ناخدا خورشید»، محصول ۱۳۶۵ است؛ فیلمی که برخی از آن به عنوان اولین فیلم سینمایی ـــ دریایی ایران نام می‌برند و حتی با همین نام برای فیلم، مراسم بزرگداشتی هم گرفته شده است.

«خورشید»، ناخدای یک‌دستِ لنجی بارکش است که «خواجه‌ماجد» او را لو داده و بار سیگارش ـــ یعنی همه‌ی دار و ندارش ـــ را ‏به آتش کشید‌ه‌اند. او که برای گذران زندگی از کشورهای حاشیه خلیج فارس جنس قاچاق وارد می‌کند، در جریان ‏حوادث پس از ترور حسنعلی منصور در ‌سال 1341، از سر ناچاری و با اصرار ‏یک دلال راضی می‌شود به فراری‌دادن آدم‌هایی که پس از ‏ترور دیگر نمی‌توانند در کشور بمانند. و این درحالی است ‌که زمان توقیف لنجش (بمبک) نزدیک است. در پایان پس از درگیری و ماجراهای بسیار در دریا، با بمبک به ‏اسکله برمی‌گردد، درحالی‌که همه‌ی مسافران و خودش کشته شده‌اند.‏ این فیلم، یکی از ماندگارترین‌های سینمای ایران است. از لوکیشن‌های «ناخدا خورشید» در بندر کُنگ که یک‌بار با بالاآمدن ‏آب دریا از بین رفت و دوباره آن را بنا کردند، اکنون چیزی باقی نمانده است. تقوایی خود گفته: «بندر لنگه ‏یکی از زیباترین بنادر ایران و از لحاظ معماری و تجارت، خاص بود. فیلم «ناخدا خورشید» در دو بندر لنگه و ‏کنگ ساخته شد ولی اکنون دیگر اثری از آن ظاهر قدیمی نیست‎.‎‏»‏

«ناخدا خورشید» را فیلمی پر از احساس می‌دانند که گویی اندوه تاریخی مردمان دریا را درون خود پنهان کرده است. گرچه این فیلم، کاملا داستان‌محور است و به شکلی مدرن، به درونیات مردم یا کاراکترها نمی‌پردازد، اما بااین‌حال، تا اندازه زیادی موفق می‌شود حسی از نوستالژی و اندوه را که بر مردمان دریا چیره است، به تماشاگر انتقال دهد. فیلم در کاراکترپردازی، به‌ویژه در پرداخت شخصیت خود «ناخدا خورشید»، قطعا بهترین اثر کارنامه ناصر تقوایی است؛ کاراکتری که یک دست دارد اما به‌غایت استوار و قدرتمند است. «ناخدا خورشید»، که نقش او را داریوش ارجمند به خوبی بازی می‌کند، اکنون جزء کاراکترهای ماندگار تاریخ سینمای ایران شده و این ماندگاری، بیش از هر چیز مرهون خلاقیت و تبحر ناصر تقوایی است. دریا در این فیلم نقشی در ساختار داستان ندارد اما در عین حال همیشه حاضر است. درواقع کناره‌گرفتن شخصیت ناخدا خورشید از دنیا، با گرایش او به پهنه‌ی دریا تصویر شده است. ناخدای فیلم پایبند مادیات نیست. از دریا آن‌قدر می‌خواهد که شکم زن و بچه‌اش را سیر نگه دارد. ناخدای فیلم گویی با سایه‌ها یکی شده و رمز و راز خود دریا را دارد. این گونه است که در پایان داستان، بعد از مرگ ناخدا، جاشویی خواب ناخدا خورشید را می‌بیند که با لنجش به بندر نزدیک می‌شود؛ آرام و در غروبی خون‌آلود؛ گویی دریا به زاریِ فرزند ازدست‌رفته‌اش نشسته باشد.

اپیزود اول فیلم کوتاه «قصه‌های کیش» هم اشاره دیگری است از ناصر تقوایی به دریا؛  داستان «کشتی یونانی» به‌گل‌‏نشسته در جزیره کیش و قصه‌ی زندگی صیادی به نام «شنبه» است که همراه دوستش «جمعه»، مقواهایی را که از ‏کشتی یونانی به دریا ریخته می‌شود، جمع و آویزان می‌کنند تا خشک شوند...

 

۴ ـ  محمد بزرگ‌نیا

کسی که به نوعی بیشترین آثار داستانی دریایی را در سینمای ایران ساخته است، زاده شهری دور از بندر و دریاست؛ مشهد. محمد بزرگ‌نیا کارگردانی است که فیلم‌های بزرگ یا به‌اصطلاح «بیگ‌پروداکشن» را می‌پسندد و تمام فیلم‌های دریایی‌اش این گونه هستند.

دومین فیلم بلند محمد بزرگ‌نیا «کشتی آنجلیکا» است که مشهورترین فیلم او محسوب می‌شود و در هفتمین جشنواره فیلم فجر هم مورد توجه منتقدان و نویسندگان سینمایی قرار گرفت. این فیلم اثری سرگرم‌کننده و جذاب است که با رعایت استانداردهای سینمایی، داستان خود را به‌خوبی تعریف کرده و به انتها می‌رساند. «کشتی آنجلیکا» شباهت زیادی به فیلم‌های کلاسیک هالیوودی از جنس «شورش در کشتی بونتی» ساخته‌ی لوئیس مایلستون دارد و این نکته در تمامی جنبه‌های فیلم مشاهده می‌شود. موفقیت هنری فیلم در کنار فروش نسبتا خوب آن، بزرگ‌نیا را به سمت ساخت فیلم‌های دریایی سوق داد که در نهایت به سه‌گانه‌ی «جنگ نفتکش‌ها»، «توفان» و «راه آبی ابریشم» ختم شد که این فیلم آخری با فاصله‌ای طولانی پس از دو فیلم قبلی ساخته شد.

«جنگ نفتکش‌ها» که در سال 1372 با بودجه‌ای بالا ـــ به نسبت زمان خود ـــ ساخته شد، پروژه‌ی جاه‌طلبانه‌ای در رابطه با مشکلات نفتکش‌های ایرانی در دوران جنگ تحمیلی است که ساختاری منسجم و قوی دارد، با این تفاوت که قصه‌گویی در این‌جا کمرنگ‌تر از «کشتی آنجلیکا» است و در مقابل، وجوه پیام‌گونه و سیاسی آن که ریشه در واقعیت دارد، پررنگ‌تر شده است؛ اما در این فیلم نیز «کاپیتان بهرام» به‌عنوان یک قهرمان کاملا باورپذیر و دوست‌داشتنی از کار درآمده و مخاطب با او همذات‌پنداری می‌کند. فیلم علاوه بر یک قهرمان کلاسیک، یک شخصیت منفی تمام‌عیار یونانی‌تبار به نام «مانوس» دارد که در تقابل با کاپیتان بهرام، کشمکش‌های دراماتیک جذابی را به وجود آورده است. بازی خوب جمشید جهان‌زاده نیز در کیفیت این نقش، سهم بسزایی داشته و به شرارت‌های کاراکتر رنگ و بوی خاصی بخشیده است. «جنگ نفتکش‌ها» در جشنواره فیلم فجر بسیار مورد توجه قرار گرفت، اما در اکران عمومی آن‌چنان که باید، دیده نشد.

فیلم بعدی دریاییِ بزرگ‌نیا با عنوان «توفان»، با وجود بهره‌گیری از بازیگرانی همچون مجید مظفری و دانیال حکیمی، به علت ضعف فیلم‌نامه با شکست سنگینی مواجه شد، به گونه‌ای که هشت‌سالی بزرگ‌نیا را از سینما دور کرد. البته فیلم به لحاظ تکنيکی پیشرفت خوبی را نشان می‌داد اما حفره‌های متعدد موجود در فیلم‌نامه، کار دست فیلم داد.

آخرین ساخته‌ی به‌نمایش‌درآمده‌ی بزرگ‌نیا با عنوان «راه آبی ابریشم» که به‌عنوان پروژه‌ای فاخر با هزینه‌ای بیش از شش میلیارد تومان ساخته شد و در زمان خودش پرخرج‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شمرده می‌شد، آخرین بخش از سه‌گانه‌ی دریایی این کارگردان فن‌سالار است که داستانی جذاب در خود دارد. «سلیمان سیرافی»، ‏دریانوردی ایرانی است که در مسیر آبی ابریشم از اقیانوس هند می‌گذرد تا مال‌التجاره‌ای را از بندر سیراف ‏به بندر خانفو در چین برساند. در طول این سفر اتفاقاتی رخ می‌دهد و جدا از تاریخ دریانوردی، مسئله‌ی هویت ‏پارسی خلیج جنوبی ایران نیز مطرح می‌شود. وقتی این فیلم در جزیره‌ی قشم تصویربرداری می‌شد، در طول ‏٤٠ روز، بندرگاهی با ویژگی‌های قرن چهارم در سواحل «درگهان» ساختند و لوکیشن بازار دریایی سیراف و ‏بخشی از بندر مسقط را بازسازی کردند. فیلم، اسیر مطول‌گویی شده و لحن کشدارش لطمه زیادی به کلیت آن وارد کرده است. با این همه به‌تصویرکشیدن زندگی ناخدا سلیمان که سال‌ها پیش از یونانی‌ها، راه آبی ابریشم را کشف کرده، به خودی خود دارای ارزش‌های بسیاری است که متاسفانه آن‌چنان که باید، به دلایل مختلف به چشم نیامد.

در تمامی فیلم‌های دریایی بزرگ‌نیا، آب‌های بی‌کران، محل رخ‌دادن داستان هستند. دریا در واقع بستر رخ‌دادن داستان‌هاست و در آن نقش کلیدی بازی نمی‌کند، اما مثل خاک در بقیه داستان‌ها، بستر رخ‌دادن اتفاقات است. در تمام این فیلم‌ها، اشارات متعددی به دریا و وسعتش و امکان ماجراجویی‌هایی که به عاشقان دریا می‌دهد، می‌شود و البته دریا به‌خاطر ویژگی‌های خاص خود، محمل ماجراجویی و تنش و اضطراب هم می‌شود و بزرگ‌نیا توانسته به‌خوبی از این عنصر در فیلمش استفاده کند.

 

۵ ـ  رسول ملاقلی‌پور

رسول ملاقلی‌پور متولد تهران بود. خودش گفته شیفته‌ی عکاسی بوده و در آغاز انقلاب اسلامی عکاسی می‌کرده و با شروع جنگ تحمیلی در جبهه‌های نبرد به‌طور حرفه‌ای به عکاسی ادامه داده و پس از چند سال عکاسی در جبهه‌ها، به فیلم‌سازی روی آورده است. می‌گویند او اولین فیلم آبیِ سینمای دفاع مقدس را ساخته است؛ «بلمی به سوی ساحل»، که دومین فیلم بلند او است. داستان این فیلم چنین است:

در اواخر مهرماه ۱۳۵۹، هنگامی که بندر خرمشهر در خطر سقوط قرار دارد، یک گردان از پاسداران به فرماندهی مرتضی، برای کمک به رزمندگان این شهر از تهران حرکت می‌کند و چون جاده‌های آن حوالی در دست عراقی‌ها‌ست، باید خود را از بندر ماهشهر به وسیله هلی‌کوپتر به بندر خرمشهر برسانند، اما کوشش برای دراختیارگرفتن هلی‌کوپتر ناکام می‌ماند و مرتضی گردانش را با یک لنج از طریق خلیج فارس به بندر خرمشهر می‌رساند. او و گردانش یک روز پس از سقوط بندر خرمشهر به آن‌جا می‌رسند. طی نقشه‌ای، مرتضی همراه دو تن از بازماندگان رزمنده در خرمشهر، شبانه به کمک یک بلم از کارون می‌گذرند و به مواضع دشمن نفوذ می‌کنند تا با تهیه نقشه از استحکامات دشمن در خرمشهر، آمادگی اطلاعاتی لازم برای ضربه‌زدن به عراقی‌ها به دست آید. آن‌ها با لباس عراقی‌ها از کارون می‌گذرند و طی چند روز اقامت در خرمشهر، اطلاعات لازم را به دست می‌آورند، اما چون عراقی‌ها از وجود آن‌ها باخبر می‌شوند، ناچار بازمی‌گردند و شب‌هنگام، همراهان مرتضی بر اثر درگیری با عراقی‌ها به شهادت می‌رسند و مرتضی آنان را به وسیله‌ی همان بلم به آن سوی کارون می‌رساند...

این فیلم تحسین‌شده در سال‌هایی ساخته شده که هنوز دفاع مقدس در جریان است. ساخت فیلم، به‌خصوص صحنه‌های روی آب، سختی‌های خودش را داشته و گرچه فیلم آشکارا شعاری است اما صحنه‌های آن باورپذیر از کار درآمده است. دریا در این فیلم هم عامل و هم مانع است، زیرا تنها راه رفت و برگشت است و تنش و هیجان و گره فیلم را شکل می‌دهد.

فیلم «افق»، پس از «نینوا»، «بلمی به سوی ساحل» و «پرواز در شب»، چهارمین اثر سینمایی رسول ملاقلی‌پور است. «افق» در آخرین سال جنگ، یعنی سال ۱۳۶۷ ساخته شد و موفقیتش تا آن‌جا بود که به دومین فیلم پرفروش سال تبدیل شد. فیلم درباره‌ی غواصانی است که قرار است طی عملیاتی، اسکله‌ی راداریِ «الامیه»ی عراق را منهدم کنند که همین عملیات بهانه‌ای است تا ملاقلی‌پور برخلاف آثار پیشینش از زوایای جدیدی به جنگ بنگرد. رزمنده‌ای به نام «نصرت» (جهانبخش سلطانی) به‌تنهایی به ماموریت شناسایی و عکس‌برداری از اسکله می‌رود. همرزم او «احمد» (سیدجواد هاشمی) که می‌داند نصرت بیمار است، به دنبال او روانه می‌شود. آن‌ها به محاصره دشمن درمی‌آیند. احمد، نصرت را فراری می‌دهد و خود دستگیر و کشته می‌شود. با اطلاعاتی که نصرت در اختیار رزمندگان قرار می‌دهد‌، اسکله‌ی الامیه منهدم می‌شود... «افق» فیلم خوش‌ساختی است و در بحبوحه جنگ و با آن امکانات محدود، اثری درخور و دارای استاندارد از آب درآمده است. فیلم مملو از سکانس‌هایی است که حس تنهایی آدم‌های فیلم در تاریکی دریا را به مخاطب منتقل می‌کند و درنهایت، او را تا آخر با خود می‌کشد.

در این فیلم هم دریا درواقع عامل اصلی چالش و سخت‌کننده‌ی ماموریت و بستر درام است و همه اتفاقات اصلی داستان آن‌جا رقم می‌خورد. این فیلم، داستان سرراست و پرکششی دارد و شاید تنها نقطه‌ضعف آن نورپردازی فیلم باشد. این فیلم از فضای کلیشه‌ای و شعاری بسیاری از فیلم‌های آن زمان دور است و وضعیت انتحاری که در آن شکل می‌گیرد، بسیار باورپذیر و واقع‌گرایانه است. ساخت این فیلم در فضای داخل آب می‌گذرد و کار فیلم‌برداری آن بسیار سخت بوده، اما فیلم از این لحاظ بسیار درخشان است. خود رسول ملاقلی‌پور درباره‌ی «افق» گفته است: «افق را دوست دارم، چون تمام تلاشم را کردم که موفق شود و مخاطب داشته باشد و فکر می‌کنم که موفق هم شد. «افق» برای سینمای ما و در عرصه‌ی فیلم‌سازی یک اتفاق بود و حکم صعود به مرحله‌ای بالاتر را داشت. وقتی می‌خواستیم صحنه‌های زیر آب را فیلم‌برداری کنیم، همه‌ی اکیپ خوشحال بودند که من شنا بلد نیستم و زیر آب حضور ندارم که سرشان داد بزنم. قرار شد جسد را زیر آب بگذاریم. عمق آب هفت هشت متری بود که لباس غواصی پوشیدم و پریدم زیر آب. هرچه بچه‌ها اصرار کردند که ما رفتیم دیدیم خیالت راحت باشد، راضی نشدم. زیر آب دست و پا می‌زدم. یکی از بچه‌ها می‌گفت الان همه‌ی جانورهای دریایی دارند به شناکردن تو قهقهه می‌زنند...»

 

۶ و ۷ ـ  داریوش مهرجویی و اصغر فرهادی

دو فیلم‌ساز برجسته از دو نسل مختلف سینمای ایران هر کدام فیلمی در کارنامه‌ی خود دارند که در آن دریا نقشی بسیار مهم دارد: «هامون» و «درباره الی»، دو فیلم شاخص و ستایش‌شده‌ی سینمای ایران، به دریای خزر پیوند خورده‌اند و این دریای شمالی کشور در آن‌ها حضوری تعیین‌کننده دارد.

«هامونِ» داریوش مهرجویی، فیلمی است که کاملا در خشکی می‌گذرد. در این فیلم، دریا در صحنه‌های آغازین و نیز صحنه‌های رویایی و کابوس‌وار فیلم حضور دارد، اما نقش اصلی آن در انتهای فیلم است. درنهایت داستان فیلم با دریا تمام می‌شود و این دریاست که پازل پُرشمار سئوالات فیلم را تکمیل می‌کند. «حمید هامون»، قهرمان فیلم، در نقطه‌ی آخر سقوطش، به نوعی شورش خودخواسته یا خودویرانگری روی ‌می‌آورد. او در کنار ساحل، خود را به دریا می‌اندازد و چرخه‌ی کار خود را با به استقبال مرگ‌رفتن، تکمیل می‌کند؛ اما فیلم در این‌جا تمام نمی‌شود. نجات‌دهنده‌ای که حمید هامون به دنبال او است، در نهایت او را از دریا می‌گیرد اما مشخص نمی‌شود که نفسِ حمید هامون پس از رهایی، نفس آغاز زندگی دوباره است یا واپسین نفس.

دریا در این فیلم، هم ترسناک است و هم آرامش‌بخش؛ هم نجات‌بخش است و هم مرگبار. دریا، نقطه‌ی آرامشی در مقابل تمام ماجراها، هیاهوها و رودرویی‌های پیشین و راه نجات است و در شرایط آرام ـــ و نه طوفانی ـــ تصویر می‌شود.

«درباره الی»، فیلم بسیار تحسین‌شده‌ی اصغر فرهادی، که از لحاظ بین‌المللی یکی از موفقیت‌های دهه‌ی 90 سینمای ایران است، مثل بسیاری از دیگرفیلم‌های سینمای ایران، در یک سفر، آن هم سفری به کنار دریا، شکل می‌گیرد. این فیلم درباره‌ی غرق‌شدن یک انسان در دریای خزر است، اما این نقطه که قرار است تا انتها رمز و راز را هم شکل دهد، بیشتر درباره‌ی روابط انسان‌ها با خود و با یکدیگر است. این درام روانشناسی ـــ جامعه‌شناختی، درواقع با دیدن عکسی از دریا خلق شده است. اصغر فرهادی (کارگردان فیلم) گفته است: «من برای «درباره الی» ایده‌ای نداشتم، بلکه تنها عکسی داشتم از فردی که در غروب کنار دریا ایستاده است و انگار کسی از نزدیکانش در دریا غرق شده و او منتظر است. این عکس از ۲۲ سالگی همراه من بود و در ۳۵ یا ۳۶ سالگی توانستم آن را بسازم. این عکس آن‌قدر در ذهنم ماند که فکر کردم چیزی دارد که باید آن را بسازم...»

در این فیلم، دریا نقشی تهدیدکننده دارد. یک دیالوگ کوچک در اوایل فیلم اشاره دارد به این‌که دریا چقدر زیبا‌ست، اما داستان در فصل و زمانی می‌گذرد که دریا چندان آرام نیست و حتی هشداردهنده هم هست. دریا از همان اوایل فیلم حالت هجومی خود را به رخ می‌کشد و انگار فضای شاد و شوخ‌وشنگ جمعی دوستانه را تهدید می‌کند. در اوایل فیلم، در بسیاری از صحنه‌ها صدای دریا را در پس‌زمینه می‌شنویم، اما وقتی فاجعه اتفاق می‌افتد، دریا از پس‌زمینه بیرون می‌آید و خود را به شکل یک قدرت مقتدر به رخ می‌کشد. دریا کابوس انسان‌ها را رقم می‌زند. فیلم با رسیدن به نوعی نقطه‌ی ثبات پایان می‌پذیرد و شاهد هستیم که دوستان در تلاش برای بیرون‌کشیدن خودروی گیرکرده در ماسه‌های کنار دریا هستند اما می‌دانیم دیگر آرامش و ثبات معنا ندارد. دریا آن‌جاست تا یادمان باشد زندگی‌ها گره خورده است و این گونه است که دریا در این فیلم حالتی تعیین‌کننده می‌یابد: دریا، تقدیر است. |

۲۹ خرداد ۱۴۰۰ ۱۲:۰۸
کد خبر : ۵۴,۴۸۲

ارسال نظرات

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید