تکریم و معارفه مدیرکل بنادر و دریانوردی هرمزگان برگزار شد/ضرورت هم افزایی ارگانهای دریایی در بزرگترین استان ساحلی ایران/ بسترسازی برای گسترش زیربناهای بندرگاهی و پسکرانه‌ای "دیپلماسی اقتصادی" سیاست‌ راهبردی دولت در تجارت بین المللی/ نقش کلیدی بنادر کوچک در تامین معیشت ساحل‌نشینان/ ضرورت ارتباط هوشمندانه سازمان‌های همکار در ترانزیت کالا تخلیه‌وبارگیری 55 میلیون تن کالا در بنادر کشور تا نیمه مرداد/ رشد 4.6 درصدی کالاهای کانتینری دولت برای ساماندهی نیروی انسانی سازمان بنادر لایحه بدهد/ مجلس با تمام توان در کنار سازمان بنادر است/ در صورت عدم ورود دولت، مجلس طرح خواهد داد پیام مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی به مناسبت 17 مرداد روز خبرنگار انتقال دو پروژه سرمایه‌گذاری نیمه تمام ‌به بخش خصوصی در بندر امام/ ١.٨ میلیون تن به ظرفیت سالانه نگهداری کالا در بندر امام افزوده می شود عملیات خارج سازی خطرسازترین مغروقه دهانه اروند آغاز شد اختصاص اعتبار ۲۸۴ میلیاردی برای تعمیرات اساسی سیستم‌های سرمایشی و شبکه برق بنادر استان بوشهر پیام مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی بازدید معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه از بندر امیرآباد/ بندرامیرآباد یکی از ظرفیت های استراتژیک دولت برای فعال کردن کریدور شمال – جنوب / فرآیند های صادراتی کالا تسهیل شود/ ضرورت توسعه زیرساخت های حمل و نقل جاده ای از بندرامیرآباد به بندرشهید رجایی و بالعکس
روایتی از سفر به بندر ترکمن
در حاشیه‌ی ‌خزر
نقشه‌ی استان گلستان، شبیه به خرگوش سبزرنگی است که انگار دارد پای راست و نابالغ دریای خزر را بو می‌کشد. در نزدیکیِ همین نقطه‌ی تلاقیِ دریای آبی و رنگ سبزِ دشت، سه شهر بندری مهم قرار گرفته‌اند؛ بندر گز، بندر ترکمن و گمیشان. برای رسیدن به ولایت مختوم‌قلی باید از این سه شهر گذشت؛ سه شهری که هر کدام اگرچه پا در زمین حاصلخیز استان دارند، اما بی‌وجودِ دریا محال بوده شکل بگیرند. سرنوشت این سه شهر آن‌قدر عجین با دریاست که سرنوشت تمام بندرهای دنیا با تمام عشق‌هایشان، ماهی‌هایشان، کشتی‌ها و صیادانشان، با همه‌ی طوفان‌ها و شب‌های آرامشان، با همه‌ی به‌دریارفتگان و از دریا برگشتگانشان. بندر ترکمن اما یک تفاوت چشمگیر با آن دو شهر دیگر دارد؛ به‌لحاظ تاریخی از نوادگان بندر گز و گمیشان به‌حساب می‌آید، اما به‌لحاظ رونق شهری، کاملا پیشرفته، چشمگیر و حتی پدرسالار آن‌هاست.
راننده‌ی پرایدی که دارد مرا به شهر می‌برد، می‌گوید: «اینم کورسِ اسب‌دوانی!»
پس این‌جاست! رو برمی‌گرداندم سمت چپ جاده. نه خبری از اسب است و نه آدمی به چشم می‌آید. جایی بیرونِ شهر، میدان اسب‌دوانیِ بندر ترکمن، خالی از شوق و حرکتِ یک ورزشگاه...
«همین؟!»
این را من می‌پرسم. ترس برم داشته که نکند اشتباه آدرس گرفته‌ام. شاید بندر ترکمن از راه دیگری می‌رود و من دارم سمت ترکستان می‌روم! راننده برمی‌گردد و دوباره نگاهم می‌کند: «پس توقع داشتی چی باشه برادر؟»
ترکمن‌ها به غریبه و آشنا می‌گویند برادر. وقتی هم که این کلمه را به گویش محلیِ غلیظ تلفظ می‌کنند، آدم فکر می‌کند با آن‌ها نشسته است در قایقی کوچک و دمِ غروب می‌روند به‌سمت دریا، شاید که صیدی در کار باشد، اما انگار صیدی نیست. سال‌هاست که صیدی درست‌وحسابی پیدا نمی‌شود. این را نه راننده می‌گوید و نه آمارهای رسمی، بلکه ردیفِ قایق‌های زنگ‌زده‌ای می‌گوید که چنددقیقه‌ای قبل در سمت چپ جاده دیده بودمشان، درازبه‌دراز افتاده، بی‌صیاد و قایق‌ران. پنچ کیلومتری مانده به بندر ترکمن، سمت راست جاده، قبرستان ترکمن‌ها در سکوت و به شکل غیر هندسی پهن شده بود و سمت چپ جاده که منتهی به دریا می‌شود، قایق‌های مرده و نیمه‌مرده، ترکیبی غریب از مرگ انسان و ماشین، ترکیبی عجیب از کنار هم قرارگرفتنِ آن چیزها که از دست رفته‌اند. راننده اطلاعاتش را درست همین‌‌وقت که من هاج‌وواج داشتم به دو طرف جاده نگاه می‌کردم، ریخت روی دایره: «این‌جا چاپقلی‌ست. می‌دونید چاپقلی یعنی چه؟ یعنی مزار؛ مزار ترکمن‌ها. اون‌طرف هم مزار قایق‌ها...» و با دست اشاره می‌کند به آن‌ها. روی دست دیگرش که به دنده‌ی پراید است، یک لنگر خالکوبی شده؛ لنگری کوچک و جوهری‌رنگ.
تصویر آن لنگر، خیالم را راحت می‌کند که دارم به‌طرف بندر ترکمن می‌روم. شاید همین نشانه‌ی کوچک، دلیلی است برای درستی راهم و دیگر نباید از کورس اسب‌دوانیِ بی‌اسبِ ورودیِ شهر بترسم یا نگران باشم که چرا این‌همه قایق بیرون از آب مانده‌اند؟
ماشین در دست‌انداز می‌افتد و من از هپروتِ این‌همه فکر بیرون می‌آیم و برای این‌که خودی نشان بدهم و بگویم خوابم نبرده، می‌پرسم: «گفتی کی می‌رسیم بندر ترکمن؟»
و او می‌گوید: «رسیدیم. اون مناره‌ی مسجد رو می‌بینی؟ این یعنی رسیده‌ایم.» تک‌مناره‌ای با کلاه‌خودِ سبزرنگ از ابتدای شهر برایم دست تکان می‌دهد. مسجد حضرت زکریا (ع)، نمونه‌ای از توجه سنی‌های منطقه به ساخت مسجد در چهارگوشه‌ی بندری که یکی از پایگاه‌های اصلی سنی‌های ایران است. از این‌جا بندر ترکمن شروع می‌شود؛ تاثیرگذارترین بندر استان گلستان و یال شرقیِ دریای خزر.
به شکل Uمانند دریای خزر در گوگل‌مپِ تبلتم یک بار دیگر نگاه می‌کنم. تمرکز عمده‌ی بافت‌های شهری این منطقه در بخش جنوبی دریا یا غربی آن است. اهمیت بنادر سه‌گانه و به‌خصوص بندر ترکمن در شرق دریا، فقط در منحصربه‌فردبودنشان است، اما این‌ها همه به سالیان دور برمی‌گردد. روابط ایران با کشورهای همسایه‌ی خزر حالا تغییر کرده و مثل قدیم نیست دیگر. به‌تبع این تغییر، بندرهای اطراف دریا هم کارکردشان عوض شده و کم‌رنگ شده‌اند؛ چراکه نقش دریا در زندگی مردمانشان کم‌رنگ شده، اما مگر بندر ترکمن، جز ویژگی بندربودن، چه شهرت دیگری دارد که حالا قرار است بدون این خصوصیت حیاتی، به زندگیِ خود ادامه دهد؟
 
بازار اسکله بندر ترکمن
دو بار به‌صورت گذری به ساحل رفته‌ام، اما نه فرصت دیدن قایق‌‌ها مهیا شده و نه حرف‌زدن با مردمی که در آن‌جا زندگی را با دریا گره زده‌اند. از کنار بازارچه‌ها می‌گذرم و در هر قدمی، مهمان یکی از آن‌ها می‌شوم. زنان ترکمن با لباس‌های محلیِ بلند و پرنقش‌ونگار و سربندهای مخصوص این‌جا، دعوتم می‌کنند به خرید یا لااقل دیدن جنس‌هایشان. دکه‌ها عموما کوچک است و آن‌ها در اوقات فراغت خود، یا کاموا می‌بافند و یا در حال دوختن چیزی دیگر هستند. دست‌هایشان درست عین نگاه‌های هراسانشان هیچ‌وقت بیکار نیست. انگار در تهِ ذهنشان از چیزی وحشت دارند؛ از چیزی مثل طوفان، سیل، قحطی یا حتی زمین‌لرزه می‌ترسند و سعی می‌کنند ترسشان را به رو نیاورند. پرسیدنِ قیمت جنس‌هایی را که ردیف کرده‌اند، بهانه می‌کنم. دلم می‌خواهد با یکی‌یکی‌شان حرف بزنم؛ بپرسم پسران و شوهرانشان کجایند؟ بپرسم که چطور با فروش چند روسری و شال در روز، روزگار می‌گذرانند؟ بپرسم که از بین لالایی‌های ترکمنی، کدام‌یک را بیشتر دوست دارند؟ بپرسم که چقدر شهرشان و این دریا را دوست دارند و به آن وابسته‌اند. منتها حرف زیادی نمی‌زنند. هرچه در فروش اجناسشان پرحرف، دقیق و کاسب‌اند، در حرف‌زدن از خودشان، روی می‌گیرند از خجالت. یکی‌شان می‌گوید: «ما عادت نداریم این‌ها را». منظورش حرف‌زدن با غریبه‌هاست. جوّ مردانه اگرچه کمی سنگینی دارد در این بندر، اما زنان ترکمن، دردهای زیادی برای گفتن دارند: «یکی‌اش بیکاری‌ است! جوان بزرگ کرده‌ام رشید و کاری، اما کو کار؟ می‌روند تهران یا گرگان یا گلوگاه آن‌جا مسافرکشی می‌کنند یا به بهانه‌ی دانشگاه می‌روند و برنمی‌گردند. کمر بندر ترکمن را بیکاری شکسته. نه از صید خبری هست و نه از کشاورزی. ماهی صیادان این‌جا، کفاف خود بازار را بدهد بس است. صیادان خُرده‌پا صید زیادی ندارند که بخواهند آن را به کارخانه‌ها و شهرهای دور بفروشند؛ تازه اگر بخواهند هم راهش هموار نیست، سرمایه‌اش نیست.»
پیرزنِ دوست‌داشتنی وقتی‌که این حرف‌ها را می‌زند، نفس کم می‌آورد. می‌نشیند روی چهارپایه جلوی دکه و روسری‌هایش را مرتب می‌کند. انواع و اقسام روسری‌ها روی میز چیده شده‌اند؛ هزار و یک رنگ، هزار و یک طرح و همگی در پایینشان حاشیه‌بافی‌های اصل ترکمن را دارند. جالب است که روسری‌های معروف ترکمنی را ترکمن‌ها تولید نمی‌کنند؛ یا از چین می‌آیند یا خانه‌پُر‌ش از ایتالیا و فرانسه، اما حتی اگر جنس هم وارداتی باشد، بازار کنار اسکله رونق خود را دارد. توریست‌ها تک‌وتوک می‌آیند این‌جا و در کنار قدم‌زدن در اسکله، محال است سری به این دکه‌ها نزنند. می‌آیند، روسری‌ها را زیر و رو می‌کنند، جلوی آینه‌های کوچک پلاستیکی، خودشان را ورانداز می‌کنند و گاهی هم یکی‌دو تا می‌خرند و سوغات می‌برند. زمانی این‌جا معروف بود به بازار جنس‌های روسی، امروز اما چین سیطره‌اش را به این بندر متروک هم کشانده و زنان ترکمن در حدّ ریشه‌باف‌های روسری‌های چینی، از سنت‌هایشان کوتاه آمده‌اند.
از آن‌ها جدا می‌شوم و دلم می‌خواهد کمی پیاده در ساحل و اسکله قدم بزنم. ساحل لزج است و نمی‌شود پا در آب فروکرد، در عوض اسکله‌ی چوبی تا عمق چندمتری آب جلو می‌رود و جای خلوتی است برای فکرکردن به سرانجام بندر ترکمن!
 
آینده پیش روی شهر
نقشه‌های قدیمی را باید گذاشت کنار. چیزی که جریان آرام آب دریای خزر در اسکله‌ی بندر را نشان می‌دهد، واقعیت امروز این‌جاست. حتی اگر به آمارهای 10 ساله‌ی سازمان بنادر و دریانوردی هم نگاه کنید، مسجل می‌شود که قرار نیست درِ تجارت این دریا، روی همان پاشنه‌ی قبل بچرخد. قبول که مردم می‌خواهند از این دریا، سهم سفره‌ی خود را ببرند، اما بعید است با ورودی‌ها و کانال‌های رسوب‌گرفته‌ی این ساحل بشود کشتی‌های بزرگ را به ساحل کشاند. این نه حرف من که حرف یک کارشناس دریاست. نکته‌ی اصلیِ حرفش هم برمی‌گردد به تقاضایی که اهالی این بندر دارند. حتی برای بخش دولتی نامه هم فرستاده‌اند به تهران، خیابان پاستور، دفتر نهاد ریاست‌جمهوری. محتوای نامه؟ درخواست برای تبدیل بندر ترکمن به یک بندر تجاری، اما مگر می‌شود اقتضائات طبیعت را نادیده گرفت و از آن طلب نان داشت؟ این کارشناس می‌گوید آن‌چه امروز در خلیج گرگان دارد اتفاق می‌افتد، حرکت و جریان کلی آب دریاست که به‌سمت این خلیج می‌آید و رسوباتش را می‌گذارد در راه‌های ورودی و این یعنی بسته‌شدنِ تدریجیِ ورودیِ خلیج و در نهایت فاصله‌گرفتن آب از ساحل. هرچه عمق آب هم کمتر شود، پهلوگرفتن کشتی‌ها سخت‌تر و سخت‌تر خواهد شد. با این حساب چه جایی می‌ماند برای تجاری‌کردن منطقه؟ چه جایی می‌ماند برای پهلوبه‌پهلو لنگرانداختنِ کشتی‌های باربری؟
در آن‌جا که خط افق با دریا تلاقی می‌کند، چند کشتی سفید و سیاه انگاری ایستاده‌اند. کدام‌یک از آن‌ها می‌تواند یک کشتیِ واقعی باشد و کدام‌یک فقط به یُمنِ فاصله، بزرگ به نظر می‌رسد؟ او با گفتن عددِ واقعی ظرفیت کشتی‌های تجاری در دریای خزر، در عمل یک مسئله را برای همیشه روشن می‌کند: «واقعیت این است که امروز ما در ظرفیت کشتی‌های دریای خزر یک تغییر جدی داریم. کشتی‌های این منطقه همگی از پنج هزار تن به بالا ظرفیت دارند، اما حتی اگر در بندر ترکمن لایروبی انجام شود و کانال‌های ورودیِ خلیج دوباره باز شوند، در نهایت می‌توانیم منتظر پهلوگرفتن کشتی‌های هزار تنی باشیم.» تفاوتی که او از اندازه‌ی این دو نوع کشتی بیان می‌کند، لابد برای اهالی دریا و دریانوردان، بندر ترکمن آشنای آشناست؛ تفاوتی شبیه به تفاوت نیسان و کامیون!
اما چه باید کرد؟ تکلیف آن عریضه‌ که به پاستور رسیده، چه می‌شود؟ روایت آماری می‌گوید که بیکاری در بندر ترکمن غوغا می‌کند و رکورد استان را پشت سر گذاشته. با این حساب آیا می‌شود از اندک‌امیدی که به تجاری‌کردن این بندر باقی مانده، چشم پوشید؟ آن‌هایی که نامه‌ی مردم این خطه را دریافت کرده‌اند، یک راه‌حل ساده ارائه داده‌اند برای جایگزین‌کردن وضعیت فعلی و آن هم تبدیل بندر ترکمن به یک بندر توریستی است؛ و پشت‌گرمی آن‌ها هم احتمالا، حضور آشوراده به‌عنوان یک جزیره‌ی بکر و پر بازدید است.
پس در بهترین حالت، این بندر می‌تواند کشتی‌های هزار تنی را بپذیرد، آن هم در روزگاری که کشتی‌هایی با بارگیری کمتر از پنج هزار تن، برای سرمایه‌گذاران بخش تجارت، نه صرفه‌ی اقتصادی دارد و نه توجیه جابه‌جایی، اما سؤال این است: راه‌حل توریستی‌شدن این بندر تا چه حد می‌تواند جواب‌‌گوی مشکلات اقتصادی مردم باشد و آن‌ها تا چه میزان می‌توانند چشم امید به دریا و شغل پدرانشان داشته باشند؟
از همان کنار ساحل به «حر» زنگ می‌زنم. او یکی از دوستان خوب من است و از فعالان محیط ‌زیستی و  رسانه‌ایِ میانکاله. اولش کمی خوش‌وبش می‌کنیم و او با لهجه‌ی شیرینش، مرا به خانه‌ی خود دعوت می‌کند؛ اما وقتی می‌شنود صحبتم درباره‌ی آشوراده و آینده‌ی این اسکله است، رشته‌ی کلام از دستم درمی‌رود و حرف‌ها همه محدود می‌شود به پرسش‌هایی از این دست که «آیا واقعا می‌شود بندری با چنین جزیره‌ی بکر و زیستگاه‌های نمونه‌اش را به یک بندر توریستی بدل کرد؟»
«بحثی هم که امروز فعالان و دل‌سوزان محیط زیست دارند، همین است. صدای ما اگر به گوش دولت برسد، توسعه‌ای که بندر ترکمن استحقاق آن را دارد، نصیب این بندر خواهد شد. این توسعه نباید از مسیر آشوراده اتفاق بیفتد؛ چراکه این‌جا یک بانک ژنتیکی برای همه‌ی سرزمین ما و بلکه همه‌ی جهان است؛ یک اکوسیستم کامل که هرگونه دخالتی در آن، نابودی‌اش را سبب می‌شود. کافی است سرمایه‌گذاری‌ای را که قرار است روی آشوراده کنند، ببرند به صحرای غربی بندر...»
حرفش را قطع می‌کنم و اجازه می‌دهم اندکی درنگ کند تا از شرایط و تجربیات گذشته‌اش بگوید. او به وضعیت جغرافیایی میانکاله و آشوراده اشاره می‌کند: «اگر به دقت نگاه کنید، بین تالاب میانکاله و دریای خزر کانالی وجود دارد به اسم چاپقلی که این کانال، کانال ارتباط حیاتی دریای خزر و این منطقه است. ما ماهیانی داریم مثل کپور خاصِ دریای خزر و ماهیان خاصِ استخوانی که فقط در دریای خزر و در تالاب میانکاله زیست می‌کنند و از طریق این کانال به منطقه می‌آیند و تخم‌گذاری می‌کنند. حالا اگر این کانال به هر دلیلی بسته شود و ماهیان نتوانند داخل تالاب برای تخم‌ریزی بیایند، تعادل جمعیتی‌شان در دریا به‌ هم می‌خورد و آن‌وقت، هم صیادِ ما دست خالی به خانه می‌رود و هم اکوسیستم دریا و خشکی از حالت تعادل خارج می‌شود.» و خواهشش این است که صدایش را به مردم منطقه برسانم. منظورش همان صیادانی است که از دریا ارتزاق می‌کنند، منظورش همان مردمی است که دل، خوش کرده‌اند به شکوفایی شهرشان و کیست که نداند حق دارند میان معیشت و حیات وحش یکی را انتخاب کنند و کیست که نداند کدام را انتخاب می‌کنند! اما حرف او و دیگر فعالان محیط زیست این است که نان سرِ سفره‌ی زحمتکشان دریا باید همیشگی باشد و آن‌ها نگرانند که این توسعه، تور ماهیگیری آن‌ها را خالی کند...
تقریبا دارد غروب می‌شود. این عجیب‌ترین غروبی است که در حوالی این‌جا می‌بینم؛ غروبی پر از ابرهای بی‌بخار و سر در هوا. شاید حتی چند رعدوبرق هم در آسمان این‌جا مهمان باشد، اما خبری از بارندگی نیست. اهالی می‌گویند باران هر سال کمتر و کمتر شده و اتفاقا یکی‌دو سال است که به شکل سیل درآمده و زمین‌های کشاورزی را بیش از قبل تهدید می‌کند. سرانجام وضعیت تجاریِ بندر ترکمن هم گویا شبیه همین آسمان است؛ آسمانی در شرفِ باران اما خشک، اما دل‌تنگ و منتظر.
 
از دوشنبه‌بازار بندر تا جمعه‌بازار تهران
دوشنبه نیست، اما به دعوت یکی از اهالی شهر می‌روم سمت بازار قدیمی تا بدانم دوشنبه‌ها این‌جا چه خبر است. آن‌هایی که پایشان به این شهر باز شده، می‌دانند که هر هفته در ورودیِ شهر، غرفه‌های بزرگ با سایه‌بان‌های پارچه‌ای و برزنتی یا بدون این‌ها، پر می‌شود از محصولات زمین و دریا. و آن روزِ خاص، «دوشنبه» است! با احتساب این بازار پرمشتری و خاص، بندر ترکمن سه بازار مهم دارد: بازار اسکله و بازار قدیمش که تقریبا همه‌ی سال برپاست و دوشنبه‌بازاری که از سراسر استان‌های شمالی، بازدیدکننده و خریدار دارد. شهرِ پر بازاری است این‌جا به نسبت کوچکی و کم‌جمعیتی. حتی در مقایسه با شهرهای دیگر حاشیه‌ی دریای خزر، بندر ترکمن، نه آن‌چنان درگیر پاساژها و برندبازی شده و نه اسیر خرده‌فروش‌ها و دست‌فروش‌های کنار خیابان. قیمت اجاره‌ی غرفه‌ها در بازار دوشنبه آن‌قدر ارزان است که تولیدکننده‌ها و صیادان بتوانند خودشان جنس خودشان را بفروشند و چند هزار تومانی کاسب شوند. دیدن معامله‌ی پایاپای هم از جذابیت‌های دیگر این بازار است؛ به‌خصوص تعویض مرغ و خروسِ زنده با ماهی‌های صید روز.   |

بندر ترکمن؛ میراث‌دار تاریخ یک سازمان

بندر ترکمن یکی از سه رکن تاریخی بنادر و دریانوردی در ایران به‌شمار می‌رود. اولین سابقه‌ی تاریخی برنامه‌ریزیِ دولتی در ایران برای هماهنگی امور دریایی، تجاری و ارتباطی، ریشه در بندر بوشهر داشته است. در این بندر، قاجارها توانستند در سال 1229 قمری اولین اداره را در این خصوص تاسیس کنند. سال بعد، روس‌ها، تاسیسات و تجهیزات اداره‌ی بندر انزلی را به دولت ایران واگذار کردند و عملا دومین رکن تاریخی اداره بنادر و دریانوردی در این شهر تاریخی و مهم شکل گرفت. از سال 1306 شمسی تا افتتاح خط آهن سراسری ایران، یک سال بیشتر‌ زمان نگذشته بود که عملا بندر ترکمن به‌عنوان سومین پایگاه تاریخی این اداره، کار خود را شروع کرد.

نشان ایل‌ها بر قالی‌های ترکمن

شهرستان ترکمن در باختری‌ترین حدّ استان گلستان، از اسکان عشایر و احداث اسکله، برای ایجاد فعالیت‌های بندری به وجود آمده. یک‌جانشینی عشایر اما باعث شده که سنت‌های این قومِ مهاجر در هنرشان بازتاب داشته باشد. از میان فهرست بلندبالای صنایع دستیِ این شهر، امروز قالی و قالیچه‌بافی، بیشتر از گلیم‌بافی، جاجیم‌بافی، حصیربافی، نخ‌ریسی، پارچه‌بافی، نمدمالی و زیلوبافی روی بورس هستند و هر قالی‌بافی سعی می‌کند، آن‌چه از آبا و اجداد خود آموخته، در طرح ابتکاری خود بر این تولیدات درج کند. محققان حوزه‌ی فرش دست‌باف ایران، قالی‌های ترکمن را بر اساس گل‌های آن می‌شناسند. از مهم‌ترین آن‌ها نام «سالور گُل» و «تکه گُل» را احتمالا شنیده‌اید. در پلاس‌بافی هم یک نقش مهم ترکمنی وجود دارد که به همگی آن‌ها گُل می‌گویند. گلِ روی پلاسِ دست‌بافت ترکمن‌ها، یک گل 9 پر است، گلی شکفته به رنگ‌های تند قرمز و قهوه‌ای با 9 پرِ باز، چراکه در فرهنگ و سنت مردم این خطه، عدد 9 عدد مبارکی است. 

  

۳۰ آذر ۱۴۰۰ ۱۱:۲۶
کد خبر : ۵۶,۵۴۳

ارسال نظرات

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید